چند سال پیش، وبلاگی داشتم. نه خیلی معروف بود و نه خیلی پر از محتوا، اما نوشتن در آن حس عجیبی به من میداد؛ حسِ روشنشدن ذهن. بعد، بهمرور، وبلاگ را رها کردم. کار، شبکههای اجتماعی و هزار چیز دیگر، جایش را گرفتند.
بهانههایی که میآوردم
- «وقت ندارم.»
- «هنوز چیز خاصی برای گفتن ندارم.»
- «مگر چه کسی وبلاگ میخواند؟»
همهٔ این بهانهها آشنا به نظر میرسند، نه؟ مشکل این بود که نوشتن را با «نوشتنِ یک مقالهٔ عالی» اشتباه گرفته بودم. در حالی که نوشتن، اول از همه، یک عادت است، نه یک پروژه.
چه چیزی تغییر کرد؟
سه تا چیز:
- نوشتن برای خودم، نه برای مخاطب. تصمیم گرفتم اول برای خودم بنویسم؛ برای اینکه چیزهایی را که یاد میگیرم واقعاً بفهمم.
- کوچک شروع کردن. بهجای مقالههای بلند، با یادداشتهای کوتاه شروع کردم. ده دقیقه در روز کافی است.
- مهم نبودنِ کاملبودن. هر نوشته میتواند بعداً ویرایش شود. منتشرکردنِ یک متنِ خوب، بهتر از نگهداشتنِ یک متنِ کامل در کشوی میز است.
نتیجه
هنوز خیلی زود است که حرف از نتیجه بزنم، اما این را میدانم: از وقتی لاگ را ساختم، هر روز کمی مینویسم و ذهنم شفافتر شده است.
اگر شما هم مدتی است به نوشتن فکر میکنید، این را به یاد داشته باشید:
بهترین زمان برای شروع نوشتن، دیروز بود؛ دومین بهترین زمان، امروز است.